| هرم مازلو |
| ساعت ٤:٤٢ ب.ظ روز جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸ |
|
ازت یه چیزی میخوام ، انتظار بزرگیه ولی نامعقول نیست. سعی کن تو زندگیت به همه چیزایی که میخوای برسی واشباع بشی تا اون احساس به سراغت بیاد(بهت میگم چه احساسی ، صبر داشته باش) ؛ سعی کن تحصیلات عالی داشته باشی ، درآمد خوب داشته باشی ، عاشق بشی و یه خانواده ی خوب تشکیل بدی ، با آدمای برگزیده معاشرت کنی و... ) ، اونوقت می بینی که میاد سراغت! آبراهام مازلو یه هرم معروف داره که میدونم همتون باهاش آشنایین : مازلو میگه همه ی ما اول باید نیازهای فیزیولوژیکمونو ارضا کنیم؛ آب و غذا وهوا ومیل جنسی ! ، اگه تو این مرحله موفق شدیم میتونیم بریم سروقت نیازهای بعدیمون؛ امنیت: یعنی یه سرپناه داشته باشیم،یه شغل خوب و امنیت روانی وجسمی. اگه این مرحله هم رد شد اونوقت نوبت احساس تعلق و محبته ؛ نوبته اینه که عاشق بشیم ، تشکیل خونواده بدیم ، دوستای خوب پیدا کنیم ، تو گروه های اجتماعی عضو بشیم و... ، بعد از این مرحله وقت ارضای نیاز احترام به خویشتنه ، ترفیع شغلی یکی از مصادیقشه یا این که وقتی از سرکار بر می گردی و وارد کوچه تون میشی هم محله ایها بهت بگن سلام آقای/خانم دکتر(مهندس،حاج آقا و...) ، یعنی یه جورایی شناخته بشی ؛ آخرین مرحله ی هرم مازلو میرسه به همون احساسی که برات گفتم ؛ خودشکوفایی . معنیش چیه؟ گاندی به این احساس رسید ، فهمید که انسان استحقاق آزاد زندگی کردنو داره و یه ملتو با خودش همراه کرد ؛ ولی خوب عیار آدما با هم فرق میکنه ، سطح توقعاتشون هم متفاوته ، یه نفر هم میشه مثه بیل گیتس ، بزرگترین کارآفرین دنیا ، خودشو تو جوونی بازنشسته کرده و به حال آدمای فقیر وبیمار دنیا مشغول شده ؛ یکی هم مثه من و تو ، هنوز تو سطوح1و2و3و4 هرم مازلو دست و پا می زنیم ! ؛ ولی میدونم که میتونیم بزرگ بشیم و اونوقت ...
کلمات کلیدی: مدیریت
|
|
| پیش بینی آینده ی سیاسی ایران |
| ساعت ۱۱:۳٦ ق.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۸ |
|
به نظرتان "بروس بوئنو دی مسکوئتا" آینده ی سیاسی ایران را چگونه پیش بینی می کند؟ اودر یک سخنرانی که در کنفرانس بین المللی تد ایراد کرد به پیش بینی آینده ی سیاسی ایران به کمک تئوری بازیها پرداخت. دی مسکوئتا استاد علوم سیاسی در دانشگاه نیویورک است و تلاش می کند تا به کمک روش های پیشرفته ی ریاضی و امکانات کامپیوترهای پیشرفته، آینده جهان را پیش بینی کند،خودش که ادعا می کند90 درصد مواقع پیش بینی هایش درست از آب درآمده اندو سازمان CIA آمریکا را هم شاهد می آورد! کارفرمای او سازمان CIA است وبه این جهت روش هایی که به کار می گیرد قابل بازگویی نیستد،البته اگر کسی به تئوری بازی ها آشنایی داشته باشد می داند که با صرف هزینه های خیلی زیاد امکان ایجاد چنین امکانی در کشور خودمان،ایران،هم فراهم است حالا با احتمال صحت کم تر. به مسکوئتا ، نوستراوداموس دنیای مدرن لقب داده اند.پیش بینی های نوستراوداموس که اکثر قریب به اتفاقشان آبکی بوده اند؛باید دید پیش بینی های مسکوئتا چگونه از آب در می آیند. اودر مورد آینده ی انرژی هسته ای و توزیع قدرت در ایران سخنانی را در کنفرانس تد ایراد کرد که به نظر می رسد تا بحال دور از واقعیت نبوده اند. لینک زیر فیلم سخنرانی اوست.متن انگلیسی چند دقیقه ی اول سخنرانی اش را در زیر می گذارم . وی پیش بینی می کند که سه فرد قدرتمند ایران تا پایان سال 2009 هم چنان آیت اله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران،دکتر علی اکبر ولایتی،مشاورعالیرتبه ی رهبر و دکتر محموداحمدی نژاد،رئیس جمهور فعلی ایران باقی خواهندماند! ببینیم چی میشه... در پایان سخنرانی یک اتفاق جالب هم می افته،یکی از شنونده ها(کریس آندرسن) با ناراحتی میاد بالای سن و میگه یعنی تقدیر ایرانی ها اینه؟! یعنی نمیشه کاریش کرد؟! و مسکوئتا هم،البته با تعارف و با زبون بی زبونی، میگه آره ، همینه که هست! http://www.ted.com/talks/bruce_bueno_de_mesquita_predicts_iran_s_future.html
What I'm going to try to do is explain to you quickly, how to predict, and illustrate it with some predictions about what Iran is going to do in the next couple of years In order to predict effectively, we need to use science. And the reason that we need to use science is because then we can reproduce what we're doing, it's not just wisdom or guesswork. And if we can predict, then we can engineer the future. So if you are concerned to influence energy policy, or you are concerned to influence national security policy, or health policy, or education, science, and a particular branch of science is a way to do it, not the way we've been doing it, which is seat of the pants wisdom Now before I get into how to do it let me give you a little truth in advertising, because I'm not engaged in the business of magic, there are lots of thing that the approach I take can predict, and there are some that it can't. It can predict complex negotiations or situations involving coercion, that is in essence everything that has to do with politics, much of what has to do with business, but sorry, if you're looking to speculate in the stock market, I don't predict stock markets -- OK, it's not going up any time really soon. But I'm not engaged in doing that. I'm not engaged in predicting random number generators, I actually get phone calls from people who want to know what lottery numbers are going to win. I don't have a clue I engage in the use of game theory, game theory is a branch of mathematics and that means, sorry, that even in the study of politics, math has come into the picture ... |
|
| فقر |
| ساعت ۱٠:٠۸ ق.ظ روز جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸ |
|
فقر ، یه مسئله ی جهانیه. یه مسئله ی خیلی تلخ. چند روز پیش با خواهرزده ام رفته بودیم پیتزا بخوریم ، فقط نه سالشه و گاهی دونفری میریم بستنی خوری و الواطی و...) ؛ بغل ما چند تا خانوم جوون وزیبا نشسته بودن که داشتن مثه ما پیتزا میخوردن ؛ یه عالمه از پیتزاهاشون دست نخورده باقی مونده بود که یه پسر آدامس فروش در افق رستوران ظاهر شد ! ؛ فقیرا خوب میدونن کی باید خودشونو نشون بدن... ، دختر خانوما تصمیم گرفتن به جای آدامس خریدن پیتزاهاشونو به پسر کوچولو بدن؛ این کاروکردن ، خیلی هم محترمانه ، براش یه پاکت مخصوص پیتزا گرفتن و لوزهای پیتزا رو با وسواس توش چیدن و دودستی تقدیمش کردن ؛ من و خواهرزادم با تحسین،زیر چشمی، ماجرا رو می پاییدیم ، همون موقع خواهرزاده ام که از وقتی به دنیا اومده بود به اقتضای سن و سالش همه چیز دنیا رو واسه ی خودش می خواست، به من گفت :"دایی جون میذاری نوشابه مو بهش بدم؟ بدون نوشابه از گلوش پایین نمیره ! خواهش می کنم؟" و نوشابه رو به پسرک فقیر داد.
پیتر سینگر یه فیلسوف استرالیاییه. مردی با اندیشه های بلند. تو ایران به جز اهله فلسفه معمولا کسی نمی شناسدش، منظورم اینه که مثل نیچه و سارترو... بازاری نشده ، سینگر معتقده که انسان حتماً لازم نیس یه چاقو دستش بگیره و تو قلب یکی فرو کنه تا بشه یه قاتل؛ همین که یه عده آدم تو شهر، کشور یا دنیا وجودداشته باشن که از گرسنگی بمیرن و عین خیال ما نباشه مارو تبدیل به یه جنایتکار میکنه. سینگر یه پرسش اساسی داره: چطور میتونی آسوده خاطر زندگی کنی، بخندی ،گریه کنی ، عاشق بشی و... ویه عده آدم تو آفریقا از گرسنگی نفسشون قطع بشه؟؟؟ سینگر یه راه پیش پای ما میذاره، مقداری از حقوقتون که مازاد بر نیازتونه رو به فقرا بدین. خود سینگر ماهی یک سوم حقوقشو به فقرا میده. حتماً میترسین ... پولاتونو بخوره و به دست فقیرا نرسونه؟! نمیدونم چی بگم...تو ایران NGO ها هم هنوز اونقدر قوی نشدن که جای نهادهای دولتی رو تو کمک رسانی بگیرن، مؤسسات خیریه البته هستن ، بعضیاشونم قابل اعتمادن. راستش همیشه این رویا توی ذهنم بوده که روزی برسه که فقراز روی کره ی زمین محو بشه. باید در این مورد بیشتر فکر کرد ؛ توی چند دهه ی اخیر مسئله ی فقر یه مسئله ی جهانی شده ، اگه مثلاً برین تو سایت کنفرانس TEDو لغت Povertyرو جستجو کنین می بینین که آدمای برجسته ی زیادی هستن که در مورد فقر فکر میکنن و برای محو کردنش تلاش میکنن ؛ فیلسوفا ، اقتصاددانا ، خط مشی گذارا و آدمای ثروتمند. باید مبارزه با فقر رو به یه جنبش جهانی تبدیل کرد؛ یه کمپین خیلی بزرگ، بزرگ تر از نهضت سبزها که برای حفظ محیط زیست خودشونو به آب وآتیش میزنن یا نهضت حفظ حقوق حیوانات. من البته فقر رو به معنای خیلی بزرگتری به کار می برم. به نظر من اگه آدم نتونه هر چی رو میخواد به دست بیاره فقیره! یه بعد این قضیه مربوط به مسائل مادی میشه. خیلی از ما به طبقه ی متوسط جامعه تعلق داریم ، طبقه ای که به داشتن خیلی چیزا مینازه و از داشتن خیلی چیزا محرومه؛ تا زمانی که سطح زندگی طبقه ی متوسط و فقیر جامعه به سطح زندگی طبقه ی مرفه نرسه هممون فقیریم. چند صد سال پیش فقط دو طبقه تو دنیا وجود داشت، طبقه ی فقیر و غنی ؛ چیزی به اسم طبقه ی متوسط وجود نداشت؛ طبقه ی متوسط محصول دوران جدید تاریخ بشره. بورژواهای نوکیسه آروم آروم بغل گوش فئودالای خودمحور و رعایای بیچاره زیاد شدن.امروز طبقه ی متوسط داره به بزرگترین بخش جوامع انسانی تبدیل میشه .من مطمئنم اگه ما آدما یه بار تونستیم به یه طبقه ی جدید موجودیت ببخشیم که مسئله ای به اسم گرسنگی آزارش نده میتونیم یه گام دیگه هم به جلو برداریم و طبقه ی متوسط وفقیر رو هم برای همیشه به دوتا اصطلاح تاریخی تبدیل کنیم. روزی فرا خواهد رسید که همه مرفه خواهند بود ؛ اونوقت هیچ کس غصه ی چیزایی رو که نداره نخواهد خورد و فراغتی برای انسان ها حاصل میشه تا همه بزرگ بشن. اندیشه های بلند فقط مال یه اقلیت یکی دو درصدی که اسمشونو تو دایره المعارف ویکیپدیا میتونی جستجو کنی نخواهد بود؛ اندیشه های همه بلند و تابناک خواهد بود. کمپین جهانی مبارزه با فقر باید اینجوری خط مشی گذاری کنه. ***
کلمات کلیدی: اقتصاد
|
|
| مشروطیت |
| ساعت ۳:٠٢ ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸ |
|
کسی میدونه "مشروطیت" یعنی چه؟ تو کتاب تاریخ دبیرستان کلی در موردش خوندیم . منم خیال می کردم همه ی آدمایی که حداقل دانشگاه رفته اند باید معنی این واژه رو بدونند ولی در کمال تعجب تا بحال حتی یک نفر از آدمایی که ازشون معنیه این واژه رو پرسیدم نتونستند جوابمو بدن! (اونوقت همه میخوان توی یه جامعه ی آزاد هم زندگی کنن، چه انتظاراتی!) البته سر و کار من بیشتر با دانشجوهای مهندسی بوده ولی از اونا هم اینقدر کم کاری انتظار نمیره. خیلی ها اصلاً یادشون نمی آد ماجرای مشروطیت سر چی بوده. از یکی از دانشجوها خواستم تا 1 دقیقه درمورد مشروطه صحبت کنه.نتونست! من فکر می کنم (فکر که نه،مطمئنم) دوای درد جوامع توسعه نیافته ای مثل ما در بعد سیاسی تو همین یک کلمه حرف حساب خلاصه شده و نتیجتاً مهم ترین مطالعه ی غیردرسی(!) که یک آدم تحصیلکرده ی ایرانی باید داشته باشه اینه که تاریخ مشروطه رو بخونه. از شما می پرسم: 1- مشروطه یعنی چی؟ 2- چند ساله که این واژه در ادبیات سیاسی ایران پیدا شده؟ 3-میتونین تاریخ جنبش مشروطه رو برام بگین؟ هروقت تونستیم به این سئوال ها پاسخ بدیم اونوقت میتونیم طعم خیلی چیزا (مثه آزادی، برابری،جامعه ی مدنی و...) رو هم بچشیم. سردرآوردن از پاسخ این پرسش ها کار خودتونه ،من فقط دوتا کلید بهتون میدم:
2-کتاب "مشروطه ی ایرانی" ماشالله آجودانی رو بخونین.فتح باب خوبیه. (ضمناً من همیشه یه سئوال انحرافی دیگه هم میکنم و طبیعتاً بازم هیچ کس نمیتونه جواب بده، وای خدا چقدر حال میده !! ، سئوال اینه : قائم مقام فراهانی چه تفاوت هایی با امیرکبیر داشت؟ اصلاً اینا دوتا آدم مختلفن یا این که فرقشون مثل تفاوت حضرت عباس و ابوالفضله!؟ جون من میدونین؟)
کلمات کلیدی: سیاست
|
|
| مدرنیته ی ایرانی |
| ساعت ٩:٢٧ ب.ظ روز سهشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸ |
|
دکتر طباطبائی را از مدت ها پیش می شناسم؛ وقتی دبیرستانی بودم کتابی خواندم به نام "کیستی ما" که به اندیشه های روشنفکران معاصر ایران پرداخته بود . خیال کنم درموردشریعتی، سروش , شایگان , داوری , زیباکلام و طباطبائی نوشته بود. پیش از آن مشغولیت من شعر و داستان و ادبیات بود و مرا چه به این حرف ها! البته به جز ادبیات(خیام،تامس هاردی،ویلیام فاکنر و البته کانن دویل!) که غذای ثابتم بود عاشق خواندن کتاب های ممنوعه(هدایت و...) هم بودم!! .ویل دورانت که خواندم خیال کردم از کاردنیا یک چیزهایی سردر می آورم اما خوب اشتباه می کردم.تقریباً هیچ چیز نمی دانستم.این حقیقت را وقتی فهمیدم که دوباره با دکتر جواد طباطبائی روبرو شدم. "دیباچه ای برنظریه ی انحطاط ایران" کتابی بود که بدون تردید مسیر طرح نظریه ی تجدد(مدرنیته) در ایران را هموار کرد. تز کتاب این است که کشور ایران در سیر تطور وتحول تاریخی اش به انحطاط دچار شده است و تنها افق پیش رویش مدرنیته ای ایرانی است(البته خیلی خلاصه شد مث که).جالب بود که چند وقت بعد خود دکتر بعد از سال ها دوری به ایران برگشت و دوره ای آزاد در مؤسسه ی خورشید برگزار کرد،من هم طبیعتاً اولین نفری بودم که ثبت نام کردم.اکنون چند سالی از مشغولیات قدیمم می گذرد.حالا دیگر سروکارم بیشتر با مدیریت واقتصاد است اما مطالعه ی تاریخ اندیشه ی سیاسی هنوز که هنوز عادتی ترک ناشدنی است.پروژه ی دکتر طباطبائی هم ادامه دارد؛او بعد از انتشار "دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران" چند کتاب دیگر نیز در تکمیل نظریه هایش نوشته است: "جدال قدیم وجدید" , "مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی" و "نظریه حکومت قانون در ایران" ؛ پیشنهاد می کنم اگر حال و حوصله ی خواندن کتاب هایش را ندارید(چون متأسفانه خیلی طولانی و خسته کننده اند!) حداقل چند تا از مصاحبه هایش را بخوانید. ضرر نمی کنید. لینک چند تا از مصاحبه ها و درسگفتارهایش را ذیل این نوشته می گذارم. آن هایی که علاقمند بودند اطلاعات بیشتری داشته باشند می توانند برای من کامنت بگذارند.
http://zavalandishe.blogfa.com/post-6.aspx
کلمات کلیدی: سیاست
|
|
| نظریه احتمال و علم آمار |
| ساعت ۱٠:۳٧ ب.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸ |
|
| افتتاحیه: |
| ساعت ٧:٤٥ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸ |
|
تا حالا وبلاگ "اندیشه های بلند در اقتصاد، مدیریت و سیاست" رو عمومی نکرده بودم و به صورت آزمایشی راه اندازیش کرده بودم. از این به بعد می خوام به طور مرتب (حداقل هفته ای یکبار) مطلب جدید بنویسم.از همه ی شما دوستای عزیزی که در مورد پرسشی که وبلاگ مطرح کرده (چطور میشه جامعه ی مرفه تری داشت؟) مطالب جالبی دارین دعوت می کنم تا نوشته های قشنگتونو برام بفرستین و منم اونارو با اسم خودتون منتشر می کنم. پشاپیش از همکاری همتون متشکرم.
کلمات کلیدی: سایر
|
|
| ویژگی های مدیران موفق: |
| ساعت ٦:٢۸ ب.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸ |
|
نادر سید کلالی
یک مدیر موفق لازم است چه ویژگی هایی داشته باشد؟ برشمردن ویژگی های یک مدیر ناموفق چندان دشوار نیست زیرا نمونه های زیاد ومتنوعی از آن ها را درکشور عزیزمان مشاهده می کنیم ! سختی کار زمانی است که می خواهیم مشخصات و کیفیات مدیران پیروز را برشماریم. در حیطه ی مدیریت جهانی ، دو کشور آمریکا و ژاپن در نظر و عمل حرف اول را می زنند و شایسته است برای شناسایی ویژگی های مورد نظرمان از این دو کشور الگوبرداری کنیم.در زیر به تعدادی از مهم ترین ویژگی های مدیران ژاپنی و امریکایی اشاره کرده ایم؛ شایسته است که مدیران ایرانی نیز به آن ها عطف نظر کنند. یک مدیر موفق باید: 1- تجربه ی کافی در زمینه ی صنعت یا خدمتی که به آن وارد شده است را داشته باشد. شناخت چالش ها ، فرصت ها و تهدیدهای ویژه ی هرصنعت کار سختی ست و نمی توان تنها با اتکا به مشاوران از پس دشواری های آن ها برآمد چون به هرحال همیشه این مدیران هستند که تصمیم نهایی را می گیرند مضافاً بر این که باید توجه داشت که بسیاری جمله ی "التجربه فوق العلم" را سرنیزه می کنند و سابقه ی طولانی شان را علت موجهی برای تکیه زدن بر کرسی های مدیریتی بر می شمرند.این دوستان عزیزباید توجه کنند که تجربه ی بدون علم نه تنها مطلوب نیست بلکه بسیار مضر و ازجنس توهم است! 2- توانایی تطبیق خود با شرایط متغیر محیطی را داشته باشد. عصر حاضر مشخصاتی متفاوت با همه ی دوران های گذشته ی تاریخ بشر دارد؛سرعت برق آسای تحولات تکنولوژیک ، شبکه های ارتباطی گسترده و تولید چشمگیر ثروت در عرصه های جهانی، مدیرانی را می طلبد که به اقتضای تغییرات محیط ،خود را به دانش های جدید مجهز کنند و توان بهره گیری از فناوری های جدید را در خود تقویت سازند.مدیریتی که در دوران ما رویکردی خلاقانه و مکاشفه ای به حل مسائل نداشته باشد از هم اکنون شکست خورده و مغبون است. 3- توانایی ایجاد انگیزه و نفوذ در قلب های کارکنانش را داشته باشد؛ به بیان ساده تر یک رهبر واقعی باشد.مدیریت تنها به صدور دستور و فرمان و ریاست کردن نیست.یک مدیر موفق رهبر برجسته ای هم است کسی که می تواند روح جدیدی در کالبد کارکنانش بدمد. 4- بتواند با کارکنانش ارتباطی عمیق و ریشه دار برقرار کند.دکتر استفن کاوی معتقد است یک مدیر موفق ابتدا تلاش می کند تا کارکنانش را درک کند و تنها در وهله ی بعدی است که انتظار دارد آن ها نیز او را درک کنند.ایجاد ارتباط قوی با کارکنان تنها از مسیر ادراک متقابل میسر است. 5- تیم های کارآیی در سازمانش ایجاد نماید. در برخی سازمان های ژاپنی و امریکایی تعداد تیم ها از تعداد کارکنان بیشتر است ! به این ترتیب که هر نفر در آن واحد عضو چند تیم است.مثلا در یک کمپانی ژاپنی که تعداد کارکنانش کم تر از پانصد نفر است بیش از ششصد تیم حل مسأله تشکیل شده است. می توانید مطمئن باشید که با بکارگیری این رویکرد بهره وری بنگاه شما چندین برابر خواهد شد.
پایان
کلمات کلیدی: مدیریت
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : من نادرسیدکلالی (Nader Seyed Kalali) هستم.این وبلاگ قراره درموردمدیریت,اقتصاد و سیاست باشه.پرسش اصلی وبلاگ از این قراره : چطور میشه جامعه ی مرفه تری داشت؟ از نوشته های شما هم استقبال می کنم .منتظر پیام هاونوشته های قشنگتون هستم. پروفایل مدیر : نادرسیدکلالی |
| آرشیو وبلاگ |
| لینکستان |


